تبليغاتX
]اللهم عجل لولیک الفرج کامل بتاب و رخ بنما ... اگر تو یاری کنی جسمم آرام می گیرد... پس فکری برای دل بی تابم کن ... اللهم عجل لولیک الفرج انچه خواهد دلت همان بيني
انچه خواهد دلت همان بيني

انچه خواهد دلت همان بيني

كودكي كه به پشت بام رفته بود

روزي زني به خدمت حضرت علي رفت وهراسان گفت كه كودكش برپشت بام رفته روي ناودان ايستاده است اگرجلوتررودمي افتدوهرچه سعي ميكند نمي توانداوراپايين بياورد.

حضرت علي (ع)فرمود:كودك ديگري رابه بام ببروبه اونشان بده تاكودك توباديدن اوازناودان به سوي ديگررودوخيال توآسوده شود.

مادرچنان كرد.كودك چون چشمش به كودك ديگرافتادبه سوي اورفت وازخطر افتادن نجات يافت.

بدين سبب است كه پيامبران هم ازميان مردم برگزيده شدندتابه  ايشان شبيه باشندومردم بهترآماده دريافت فرمان خداوندازسوي آنان شوند.

نوشته شده توسط مبينا در دوشنبه 6 مهر1388 | موضوع:
منزلت انسان

منزلت انسان در كلام امير الموءمنين عليه السلام

اميرالمؤمنين در سه بيت شعر، در مقام معرفى انسان برآمده‏اند. انسان وقتى خود را بشناسد، حاضر نمى‏شود خود را با غير وجود مقدس حضرت حق معامله كند. اميرالمؤمنين مى‏فرمايد : اگر وجود انسان را در يك كفه ترازو بگذارند و همه دنيا را در يك طرف ديگر، اگر كسى راضى شود كه خود را در برابر همه دنيا بدهد، به بد تجارتى دست زده است :

« لَبِئْسَ المَتْجَرُ أَن تَرى الدُّنيا لِنَفْسِكَ ثَمَناً »15.
بدترين سوداگرى اينست بهاى خود را دنيا قرار دهد .

قيمت شما در اين عالَم خدا است. كسى كه خود را بشناسد، قيمت خود را بشناسد و جايگاه خود را بشناسد، خود را با هيچ چيز غير از خدا معامله نمى‏كند. درِ اين گونه معامله هم همواره به روى مردم باز است. امروز كه حكومت اسلامى برپا است، اين در، به آسانى به روى همه باز است. در زمان فرعون‏ها و نمرودها هم باز بود. حتى در دربار خود نمرود و فرعون هم در باز بود. آن جا هم اگر بشر مى‏گفت: من اين قدر در محاصره قدرت فرعونى بودم كه نمى‏توانستم متخلق به اخلاق الهى باشم، آن جا هم مى‏گفتند: دروغ مى‏گويى.

روز عاشورا سى هزار نفر در كربلا بودند. آيا مى‏توانستند از عمر سعد سرپيچى كنند يا نمى‏توانستند؟ يقينا مى‏توانستند. نمونه آن را هم پروردگار نشان داد كه مى‏توان سرپيچى كرد، مى‏توان از دفتر اشقيا وارد دفتر سعدا شد. اين مقامات، براى همه انسان‏ها هست. هيچ انسانى نمى‏تواند به پروردگار دروغ بگويد.

نوشته شده توسط مبينا در دوشنبه 6 مهر1388 | موضوع:
غفلت
شخصي به حضرت موسي عرض كرد:شما مي گوييدقلب انسان براثرگناه سياه مي شودپس چرامن باوجودگناهان زيادقلبم سياه نشده است؟حضرت موسي فرمود چه سياهي وتيرگي ازاين بالاتركه هيچ گاه سربه آسمان بلندنكرده اي وخداراصدانزده اي وحتي يك مرتبه هم درمان دردباطن خود راازخدانخواسته اي همين مطلب خوددليل سياهي قلب تواست ولي خودت ازآن غافلي

نوشته شده توسط مبينا در دوشنبه 6 مهر1388 | موضوع:
فرارانسان ازچهره واقعی خود

فرار انسان از چهره واقعى خود

 

نقل است كه شخصى سوار بر مركب زشتى، به كنار رودخانه‏اى رفت تا از آن عبور كند. آب رودخانه صاف و زلال بود ؛ ولى مرد هر چه تلاش مى‏كرد كه مركب را عبور دهد، نمى‏توانست. فردى كه از آن جا مى‏گذشت، گفت: پدر جان! صبر كن، من چاره كار تو را مى‏دانم. آن گاه چوبى برداشت و آب را برهم زد، آب گل‏آلود شد و حيوان از آب رد شد. شخص سوار از مرد پرسيد: چه ارتباطى بين گل‏آلود شدن آب و رد شدن حيوان‏بود؟ مرد گفت: اين‏حيوان، چهره خودرا درآب‏مى‏ديدومى‏ترسيد ؛ اما وقتى كه آب گل‏آلود شد، ديگر چهره خود را نمى‏ديد و به آسانى عبور كرد.

انسان بايد مراقب باشد كه زشتى‏ها را انبار نكند ؛ زيرا در روز قيامت، اين زشتى‏ها آشكار مى‏شوند و انسان حتى از خود نيز فرار خواهد كرد :

«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ ».روزى كه آدمى فرار مى‏كند ، از برادرش و از مادر و پدرش و از همسر و فرزندانش .

اما اهل معرفت چطور؟ در دعاى كميل آمده است : «و أجْتَمِعَ فى جَوارِكَ مَعَ المؤمِنينَ». مؤمنان در جوار حق گرد آمده‏اند .

نوشته شده توسط مبينا در سه شنبه 6 مرداد1388 | موضوع:
لقمه حرام

حكايت يك انسان الهى

نقل شده كه در دوران قاجاريه، روزى انسان باخدايى به تهران رفت. ناصرالدين شاه از آمدن او باخبر شد و دستور داد كه او را به دربار بياورند. آن فرد از رفتن به دربار خوددارى مى‏كرد و بدون هيچ ترسى، دعوت شاه را رد كرد. ناصرالدين شاه بار ديگر دستور داد كه او را با تهديد به دربار بياورند. مرد كه تهديد مأموران شاه را ديد دعوت را پذيرفت و به دربار رفت. هنگام صرف غذا، شاه دستور داد كه آن دو، تنها در اتاقى غذا ميل كنند. سفره شاهانه‏اى پهن شد و شاه از آن مرد خواست كه مشغول صرف غذا شود ؛ ولى او نپذيرفت.

شاه از او پرسيد : مگر تو براى صرف غذا به اين جا دعوت نشده‏اى؟ مرد پاسخ داد : بله. شاه مى‏گفت : شايد پيش از آمدن به اين جا، غذا ميل كرده‏اى. مرد گفت : نه، چيزى نخورده‏ام.

وقتى اصرار شاه ادامه يافت، مرد از هر نوع غذا كه بر سر سفره بود، لقمه‏اى برداشت و با دست، آن را فشار داد و در همين لحظه، در چشمان ناصرالدين شاه تصرف كرد و شاه ديد كه از ميان لقمه، خون بيرون مى‏آيد. آن گاه به شاه گفت : غذايى كه مى‏خورى، از خون اين ملت مظلوم است ؛ من اين خون را چگونه بخورم؟

آرى، لقمه حرام، آتشى است ابدى براى كسى كه آن را مى‏خورد. اين گونه نيست كه عده‏اى، مال يتيم، مال ربا، مال دزدى بخورند و آن غذا هيچ تأثيرى در روح و روان و نطفه نداشته باشد اگر اين چنين بود رسالت انبيا و خلقت عالَم، بيهوده و عبث خواهد بود، در حالى كه خداوند در قرآن بارها بر اين امر تأكيد و انسان را از آن نهى كرده است.

نوشته شده توسط مبينا در سه شنبه 23 تیر1388 | موضوع:
حضرت مریم

مريم اسوه عفت و پاكى

حضرت مريم چون از نعمت الهى به جا استفاده كرد، حاصل و ميوه آن درخت، فردى چون عيسى شد :

«إِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَامَرْيَمُ إِنَّ اللّه‏َ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِى الدُّنْيَا وَالاْءَخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ».

[ ياد كنيد ] زمانى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! يقيناً خدا تو را به كلمه‏اى از سوى خود كه نامش مسيح عيسى بن مريم است مژده مى‏دهد ، كه در دنيا و آخرت داراى مقبوليت و آبرومندى و از مقربان است .

حضرت عيسى فقط يك ميوه وجود مريم است. پروردگار مى‏فرمايد : مريم زنى بود كه عفت و عصمت و پاكىِ خود را حفظ كرد. خدا از زن و مرد مى‏خواهد كه نعمت‏هاى الهى، مانند قيافه زيبا، اندام زيبا، لحن و گفتار خود را شايسته و به جا مصرف كنند :

«يَامَرْيَمُ اقْنُتِى لِرَبِّكِ وَاسْجُدِى وَارْكَعِى مَعَ الرَّاكِعِينَ ».
اى مريم ! فروتنانه براى پروردگارت به طاعت برخيز و سجده به جاى آور و با ركوع كنندگان ركوع كن .

نوشته شده توسط مبينا در سه شنبه 23 تیر1388 | موضوع:
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که درگلورسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ِتبربه دوش بت شکن

خدای مادوباره سنگ وچوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم نهِ ولی

برای عده ای چه خوب شدنیامدی

تمام طول هفته رابه انتظارجمعه ام

دوباره صبح ِظهر ِغروب شد نیامدی

 

نوشته شده توسط مبينا در جمعه 8 خرداد1388 | موضوع:
حرمت موی سفید
حرمت موي سپيد

بزرگي رابعدازوفات به خواب ديدند ازاوپرسيدند:كه حق تعالي باتو چه كرد؟ گفت خداي متعال ازمن پرسيد: براي من تحفه چه اورده اي؟گفتم مراكرداري نيست كه مورد قبول درگاه توواقع شود.

وليكن اين موي خود راباكلمه توحيد توسپيد كردم وازرسول به مارسيده كه توگفته اي هرآن بنده اي كه موي سياه خود رادرگفتن كلمه توحيد سپيدكند من كه آفريدگارم ازكرم خود شرم دارم كه اورابه دوزخ بسوزانم وعذاب كنم.

دراين حال ازحضرت عزوجل خطاب آمد كه راست گفتي وراست گفت پيامبرمن وراست گفتم من.

نوشته شده توسط مبينا در جمعه 25 اردیبهشت1388 | موضوع:
حکایت کوتاه
حکایت کوتاهی ازشیخ بوشنجی

روزی شیخ بوشنجی ازراهی میگذشت.ناگاه مردی نادان ومردم آزار بی دلیل مشت محکمی به شیخ کوبید ورفت.مردم اورابسیارمذمت کردند وگفتند:این مد شیخ بوشنجی ِعارف بزرگ ِمردخداِموحدِ بی آزاروزاهد زمانه است.چگونه به خود اجازه دادی چنین عملی انجام دهی؟

مردنادان چون این سخنان راشنید شرمنده وپشیمان شد وازشیخ تقاضای بخشش کرد.شیخ گفت :برووآسوده خاطرباش که من این عمل رانه ازتومی دانم ِازآنجا که توراماموراین کارکرده انددانم.آن هم به یقین به علتی بوده است.

نوشته شده توسط مبينا در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 | موضوع:

گناه مانع اجابت دعا

شخصی از مبارکه اصفهان می گفت:
« من حاجتی داشتم که بارها از خدا روا شدن آن را خواسته بودم. شب چهارشنبه ای آمدم مسجد جمکران خیلی تضرع و التجا به حضرت کردم، شب جمعه در مبارکه در عالم خواب دیدم مشرف به مسجد جمکرانم، درب کفشداری حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی ایستاده بودند، فرمودند:
من نایب بر حق حضرت حجت بن الحسن هستم و تو به خاطر آن گناهی که انجام دادی دعایت مستجاب نمی شود.

 من در عالم رویا خیلی محزون شدم. آقا چون این حالت مرا دیدند، دست در جیب مبارک برده و مبلغ 20 هزار تومان به من دادند و فرمودند: من در رابطه با حاجت شما به حضرت عرض می کنم.
فردای آن روز ساعت 10 صبح حاجت من برآورده شد با اینکه سالها بود دعا می کردم و تا آن وقت به اجابت نرسیده بود. »


نوشته شده توسط مبينا در پنجشنبه 20 فروردین1388 | موضوع:
دریغا! دریغا که قدرعمر خویشتن نشناختیم واز کار دنیا به اطاعت مولا نپرداختیم... دریـغا کـه عـمر عـزیـز بـسر آمـد و روزگـار بگـذشـت...