انچه خواهد دلت همان بيني
روزي زني به خدمت حضرت علي رفت وهراسان گفت كه كودكش برپشت بام رفته روي ناودان ايستاده است اگرجلوتررودمي افتدوهرچه سعي ميكند نمي توانداوراپايين بياورد.
حضرت علي (ع)فرمود:كودك ديگري رابه بام ببروبه اونشان بده تاكودك توباديدن اوازناودان به سوي ديگررودوخيال توآسوده شود.
مادرچنان كرد.كودك چون چشمش به كودك ديگرافتادبه سوي اورفت وازخطر افتادن نجات يافت.
بدين سبب است كه پيامبران هم ازميان مردم برگزيده شدندتابه ايشان شبيه باشندومردم بهترآماده دريافت فرمان خداوندازسوي آنان شوند.
منزلت انسان در كلام امير الموءمنين عليه السلام
اميرالمؤمنين در سه بيت شعر، در مقام معرفى انسان برآمدهاند. انسان وقتى خود را بشناسد، حاضر نمىشود خود را با غير وجود مقدس حضرت حق معامله كند. اميرالمؤمنين مىفرمايد : اگر وجود انسان را در يك كفه ترازو بگذارند و همه دنيا را در يك طرف ديگر، اگر كسى راضى شود كه خود را در برابر همه دنيا بدهد، به بد تجارتى دست زده است :
« لَبِئْسَ المَتْجَرُ أَن تَرى الدُّنيا لِنَفْسِكَ ثَمَناً »15.
بدترين سوداگرى اينست بهاى خود را دنيا قرار دهد .
قيمت شما در اين عالَم خدا است. كسى كه خود را بشناسد، قيمت خود را بشناسد و جايگاه خود را بشناسد، خود را با هيچ چيز غير از خدا معامله نمىكند. درِ اين گونه معامله هم همواره به روى مردم باز است. امروز كه حكومت اسلامى برپا است، اين در، به آسانى به روى همه باز است. در زمان فرعونها و نمرودها هم باز بود. حتى در دربار خود نمرود و فرعون هم در باز بود. آن جا هم اگر بشر مىگفت: من اين قدر در محاصره قدرت فرعونى بودم كه نمىتوانستم متخلق به اخلاق الهى باشم، آن جا هم مىگفتند: دروغ مىگويى.
روز عاشورا سى هزار نفر در كربلا بودند. آيا مىتوانستند از عمر سعد سرپيچى كنند يا نمىتوانستند؟ يقينا مىتوانستند. نمونه آن را هم پروردگار نشان داد كه مىتوان سرپيچى كرد، مىتوان از دفتر اشقيا وارد دفتر سعدا شد. اين مقامات، براى همه انسانها هست. هيچ انسانى نمىتواند به پروردگار دروغ بگويد.
نقل است كه شخصى سوار بر مركب زشتى، به كنار رودخانهاى رفت تا از آن عبور كند. آب رودخانه صاف و زلال بود ؛ ولى مرد هر چه تلاش مىكرد كه مركب را عبور دهد، نمىتوانست. فردى كه از آن جا مىگذشت، گفت: پدر جان! صبر كن، من چاره كار تو را مىدانم. آن گاه چوبى برداشت و آب را برهم زد، آب گلآلود شد و حيوان از آب رد شد. شخص سوار از مرد پرسيد: چه ارتباطى بين گلآلود شدن آب و رد شدن حيوانبود؟ مرد گفت: اينحيوان، چهره خودرا درآبمىديدومىترسيد ؛ اما وقتى كه آب گلآلود شد، ديگر چهره خود را نمىديد و به آسانى عبور كرد.
انسان بايد مراقب باشد كه زشتىها را انبار نكند ؛ زيرا در روز قيامت، اين زشتىها آشكار مىشوند و انسان حتى از خود نيز فرار خواهد كرد :
«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ ».روزى كه آدمى فرار مىكند ، از برادرش و از مادر و پدرش و از همسر و فرزندانش .
اما اهل معرفت چطور؟ در دعاى كميل آمده است : «و أجْتَمِعَ فى جَوارِكَ مَعَ المؤمِنينَ». مؤمنان در جوار حق گرد آمدهاند .
نقل شده كه در دوران قاجاريه، روزى انسان باخدايى به تهران رفت. ناصرالدين شاه از آمدن او باخبر شد و دستور داد كه او را به دربار بياورند. آن فرد از رفتن به دربار خوددارى مىكرد و بدون هيچ ترسى، دعوت شاه را رد كرد. ناصرالدين شاه بار ديگر دستور داد كه او را با تهديد به دربار بياورند. مرد كه تهديد مأموران شاه را ديد دعوت را پذيرفت و به دربار رفت. هنگام صرف غذا، شاه دستور داد كه آن دو، تنها در اتاقى غذا ميل كنند. سفره شاهانهاى پهن شد و شاه از آن مرد خواست كه مشغول صرف غذا شود ؛ ولى او نپذيرفت.
شاه از او پرسيد : مگر تو براى صرف غذا به اين جا دعوت نشدهاى؟ مرد پاسخ داد : بله. شاه مىگفت : شايد پيش از آمدن به اين جا، غذا ميل كردهاى. مرد گفت : نه، چيزى نخوردهام.
وقتى اصرار شاه ادامه يافت، مرد از هر نوع غذا كه بر سر سفره بود، لقمهاى برداشت و با دست، آن را فشار داد و در همين لحظه، در چشمان ناصرالدين شاه تصرف كرد و شاه ديد كه از ميان لقمه، خون بيرون مىآيد. آن گاه به شاه گفت : غذايى كه مىخورى، از خون اين ملت مظلوم است ؛ من اين خون را چگونه بخورم؟
آرى، لقمه حرام، آتشى است ابدى براى كسى كه آن را مىخورد. اين گونه نيست كه عدهاى، مال يتيم، مال ربا، مال دزدى بخورند و آن غذا هيچ تأثيرى در روح و روان و نطفه نداشته باشد اگر اين چنين بود رسالت انبيا و خلقت عالَم، بيهوده و عبث خواهد بود، در حالى كه خداوند در قرآن بارها بر اين امر تأكيد و انسان را از آن نهى كرده است.
حضرت مريم چون از نعمت الهى به جا استفاده كرد، حاصل و ميوه آن درخت، فردى چون عيسى شد :
«إِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَامَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِى الدُّنْيَا وَالاْءَخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ».
[ ياد كنيد ] زمانى را كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! يقيناً خدا تو را به كلمهاى از سوى خود كه نامش مسيح عيسى بن مريم است مژده مىدهد ، كه در دنيا و آخرت داراى مقبوليت و آبرومندى و از مقربان است .
حضرت عيسى فقط يك ميوه وجود مريم است. پروردگار مىفرمايد : مريم زنى بود كه عفت و عصمت و پاكىِ خود را حفظ كرد. خدا از زن و مرد مىخواهد كه نعمتهاى الهى، مانند قيافه زيبا، اندام زيبا، لحن و گفتار خود را شايسته و به جا مصرف كنند :
«يَامَرْيَمُ اقْنُتِى لِرَبِّكِ وَاسْجُدِى وَارْكَعِى مَعَ الرَّاكِعِينَ ».
اى مريم ! فروتنانه براى پروردگارت به طاعت برخيز و سجده به جاى آور و با ركوع كنندگان ركوع كن .
چه بغضها که درگلورسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ِتبربه دوش بت شکن
خدای مادوباره سنگ وچوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نهِ ولی
برای عده ای چه خوب شدنیامدی
تمام طول هفته رابه انتظارجمعه ام
دوباره صبح ِظهر ِغروب شد نیامدی
بزرگي رابعدازوفات به خواب ديدند ازاوپرسيدند:كه حق تعالي باتو چه كرد؟ گفت خداي متعال ازمن پرسيد: براي من تحفه چه اورده اي؟گفتم مراكرداري نيست كه مورد قبول درگاه توواقع شود.
وليكن اين موي خود راباكلمه توحيد توسپيد كردم وازرسول به مارسيده كه توگفته اي هرآن بنده اي كه موي سياه خود رادرگفتن كلمه توحيد سپيدكند من كه آفريدگارم ازكرم خود شرم دارم كه اورابه دوزخ بسوزانم وعذاب كنم.
دراين حال ازحضرت عزوجل خطاب آمد كه راست گفتي وراست گفت پيامبرمن وراست گفتم من.
روزی شیخ بوشنجی ازراهی میگذشت.ناگاه مردی نادان ومردم آزار بی دلیل مشت محکمی به شیخ کوبید ورفت.مردم اورابسیارمذمت کردند وگفتند:این مد شیخ بوشنجی ِعارف بزرگ ِمردخداِموحدِ بی آزاروزاهد زمانه است.چگونه به خود اجازه دادی چنین عملی انجام دهی؟
مردنادان چون این سخنان راشنید شرمنده وپشیمان شد وازشیخ تقاضای بخشش کرد.شیخ گفت :برووآسوده خاطرباش که من این عمل رانه ازتومی دانم ِازآنجا که توراماموراین کارکرده انددانم.آن هم به یقین به علتی بوده است.
گناه مانع اجابت دعا
شخصی از مبارکه اصفهان می گفت: